۱.
پدر پنجره را باز میکند
مادر درخت را نشان میدهد
برادر دست در چشمهاش میکند/ کلاغ درمیآورد
تا سطرهای قبل چیزی از کلیشه کم نداشته باشد از فاجعه
و من فکر کنم به پنهانی
به کاف
به کلنجار
فکر کنم به استعارهای سیاه
خبر دهم که به سطرهای قبل آغشته است؟
که در کلیشه در کلیشه کلافه شوم؟
که همین کلاف سیاه درهم بس نیست؟
پدر پنجره را باز میکند
روزنامه روی میز با صدای تلویزیون در هم میپیچد در اتاق
«کلاغهای رفته از تهران
بازگشتهاند»
باد
پنجره را به چشمهایمان میکوبد
پدر به من نگاه میکند
من به برادر
و صدا ادامه میدهد:
«برای شکار ما آمدهاند»
معلوم نیست
این وسط یک نفر گفته است توجه شما را
به خبر بعدی جلب میکنم بینندگان عزیز
یا نه
۲..
کلاغ فاجعه به بار میآرد
اتفاق کلاغ
و هربار که شاخهای در باد تکان میخورد
سطری به سیاهیها اضافه میشود
که میتواند کلاغ باشد هر باد
۳…
یک نفر باید باشد
دست روی شانههایمان بگذارد
صدا بزند بینندگان عزیز
توجه شما را به خبر جعلی جلب میکنم
و خبر را
دوباره بخواند
